تابستان‌های سوت و کور در گنجینه ظرفیت‌های گردشگری ایذه
تابستان‌های سوت و کور در گنجینه ظرفیت‌های گردشگری ایذه
شهرستان ایذه به‌واسطه بارش‌های زمستانه و طبیعت بکر خود، در زمستان و اوایل بهار برای گردشگری و تفریح مقصد است و در تابستان‌های گرم، به‌دلیل عدم توسعه این حوزه، نه برای مهمانان و نه مردم خود حرف‌های زیادی برای گفتن ندارد و این نیازمند تغییر رویکرد مسئولان است.

آژانس خبری ایذه  ایزنا : در میان هیاهوی روزگار و فراموشیِ مردمان، ایذه همچون نگینِ گمشده‌ای در میان خاک‌های خوزستان و چهارمحال و بختیاری می‌درخشد؛ شهری که هر گوشه‌اش، فصلی از یک رمان سترگ و کهن است.

اینجا، زمان نه به شکل ثانیه‌ها، بلکه به شکل لایه‌های سنگ و غبارِ تاریخ جریان دارد. اما این شکوه، شکوهی است که با تلخیِ بی‌توجهی درآمیخته است؛ گویی ایذه، قصیده‌ای است که نیمه‌تمام مانده و کسی نیست که آن را تا انتها با صدای بلند بخواند.

این دیار، ترکیبی از تاریخ، طبیعت، آب، کوه، دشت، میراث و زندگی است که در بهار چهره ای دیگر از جنوب را نشان می دهد. اما در تابستان های ۴۵ درجه، به‌دلیل نبود زیرساخت‌های فراغتی و گردشگری، مردمش برای تفریح به شهرهای دیگر می روند.

این تناقض سال هاست که در ایذه تکرار می شود؛ تناقضی میان ظرفیت و بهره برداری. ظرفیت هایی که هنوز از سطح حرف فراتر نرفته‌اند و طبیعت بکر آن به دلیل کم توجهی، نبود برنامه‌ریزی و فقدان اراده اجرایی، بکر مانده است.

شهرستان ایذه، نامی گره خورده با شکوه تاریخ ایلام و طراوت دشت های بهاری؛ سرزمینی که در فصل گل و گیاه، رشک هر مسافر و گردشگری است. اما این «بهشت موقت»، با اولین خورشیدهای داغ تابستان، گویی به فراموشی سپرده می شود. شهری که هم کوه دارد، هم دشت، هم چشمه و هم دریاچه، اما برای خانواده هایی که در گرمای ۴۵ درجه نفس می کشند، هیچ «سایبان تفریحی» ندارد.

شهر ایذه از نمای آسمان

عکس هوایی از شهر ایذه

الهک، اشکفت سلمان و کارون: ظرفیت‌های مغفول

الهک: با چشمه، درخت و علفزار، می تواند به مقصدی شناخته شده در گردشگری منطقه ای تبدیل شود، حتی با مزیتی مهم تر از صفه اصفهان. دامنه الهک می‌تواند الگویی برای گردش و پیاده‌روی باشد، همانند درکه تهران. در حالی که در اقصی نقاط کشور، کوه‌ها با ایجاد زیرساخت های حداقلی به تفرجگاه‌های خنک بدل شده‌اند، کوه «الهک» ایذه همچنان بکر و دست نخورده باقی مانده است.

الهک با داشتن چشمه و پوشش گیاهی، ظرفیتی به مراتب بالاتر از کوه «صفه» اصفهان دارد. تبدیل دامنه‌های الهک به یک منطقه گردشگری هدفمند، همچون درکه تهران، نه یک رویا، که یک ضرورت زیستی برای شهروندان ایذه‌ای است؛ ضرورتی که سال‌هاست در سایه بی‌عملی دفن شده است.

آب‌های کارون ۳ و رودخانه کارون در بخش سوسن؛ ظرفیتی عظیم برای گردشگری آبی و طبیعی هستند. در بسیاری از شهرها، کنار دریاچه‌ها و رودخانه‌ها، پارک‌های طبیعی، اسکله‌های تفریحی و فضاهای نشستن خانوادگی ساخته می‌شود، اما در ایذه این فرصت‌ها در حد نام و تصویر مانده‌اند.

نبود سرمایه‌گذار، پیگیری جدی و نگاه آینده نگر، باعث شده این نعمت‌ها از اقتصاد و فراغت شهر سهمی درخور نداشته باشند. آب دریاچه سد کارون ۳ و ظرفیت های بی‌نظیر رودخانه کارون در بخش سوسن، الماس‌های درخشان ایذه هستند که خاک می‌خورند.

ایجاد پارک‌های طبیعی آبی، اسکله‌های استاندارد و زیرساخت های تفریحات آبی در این مناطق، نه تنها چهره ایذه را در تقویم گردشگری کشور تغییر می‌دهد، بلکه می‌توانست اقتصاد شهرستان را از وابستگی صرف به کشاورزی سنتی نجات دهد. اما افسوس که این ظرفیت‌ها قربانی فقدان «سرمایه گذار» و «اراده اجرایی» شده‌اند.

اشکفت سلمان؛ شکوهی که فقط در نوروز دیده می‌شود

اشکفت سلمان: با وجود جاده سلامت و دسترسی‌ها، هنوز به یک فضای زنده شهری و فرهنگی تبدیل نشده است. نه سایه‌ای کافی، نه آبخوری مناسب، نه درختی و نه فضای سبزی در طول مسیر وجود دارد.

اشکفت سلمان ایذه در روز بارانی

این محوطه تاریخی که فقط در نوروز مورد توجه قرار می‌گیرد، می‌توانست با توسعه‌ای حساب شده و هماهنگ با ضوابط میراث فرهنگی، به فضاهای فرهنگی، نمایشگاهی، آموزشی و سبز تبدیل شود. پروژه «جاده سلامت» در مسیر اشکفت سلمان به تپه شهدای گمنام، نمونه بارز توسعه ابتر در ایذه است.

ایجاد دسترسی، تنها نیمی از مسیر است؛ چرا که در این مسیر طولانی (جاده سلامت)، دریغ از یک درخت، یک شیر آب یا یک مبلمان شهری ساده برای ورزشکاران و خانواده‌هایی که می‌خواهند ساعتی از هیاهوی شهر دور باشند.

سایت باستانی «اشکفت سلمان»، نگین تاریخی ایذه، تنها در روزهای نوروز یاد می‌شود. چرا باید این محوطه در سایر ایام سال در تعطیلات مطلق باشد؟ طراحی مراکز فرهنگی و نمایشگاهی با رعایت حریم میراثی، می‌توانست این مکان را به مرکز تپنده فرهنگ ایذه تبدیل کند.

بوستان بی‌بی مریم و ضعف مدیریت شهری

بوستان بی‌بی مریم که در اوایل احداث خود و برنامه‌ریزی صورت گرفته بنا بود مأمنی برای دوچرخه‌سواری و فراغت خانواده‌ها باشد، در غیاب ساماندهی مناسب، کارکرد اصلی خود را از دست داده و به محلی برای ترافیک، شلوغی و دست فروشی‌های بی‌سامان تبدیل شده است.

این وضعیت باعث شده شهروندان احساس کنند شهر از نگاه زیرساختی عقب مانده است. در سوی دیگر، بوستان «بی بی مریم» که بنا بود تنفس گاه خانواده‌ها باشد، امروز به دلیل نبود مدیریت صحیح و ساماندهی دست فروشان و تعیین یک بازارچه درخور برای این قشر، جلوه‌های بصری و کارکرد رفاهی خود را از دست داده است.

شهری که خیابان‌هایش با ترک و چاله تعریف می‌شود و فضای سبزش روز به روز آب می‌رود، چگونه می‌تواند برای برندینگ گردشگری مدعی باشد؟

نبود برند برای ایذه

ایذه فقط مشکل نبود جاذبه ندارد، بلکه مساله، نبود برند است. این شهر با ترکیب طبیعت، تاریخ و آب، می‌تواند به یک مقصد شناخته شده تبدیل شود، اما هنوز تصویر واحد و منسجمی از خود به بازار گردشگری ارائه نکرده است.

فضای سبز ناکافی، خیابان‌های پر از چاله و ضعف در نگهداشت شهری، بر این احساس عقب ماندگی افزوده است. ایذه تاریخ و طبیعتی دارد که می‌تواند کل منطقه را متحول کند، اما مدیریت شهری ما فقط به فکر وصله و پینه کردن خیابان‌هاست.

مطالبه برای زیستن

گزارش حاضر، دعوتی است به دیدن ایذه نه به عنوان شهری که فقط از ظرفیت‌هایش حرف می‌زنند، بلکه شهری که باید از ظرفیت‌هایش زندگی بسازد. الهک، سوسن، کارون ۳، اشکفت سلمان و بوستان‌های شهری و… می‌توانند تکه‌ای از این زندگی باشند، اگر نگاه مدیریتی از شعار به اجرا برسد.

ایذه برای آنکه به برند گردشگری تبدیل شود، بیش از هر چیز به اراده، برنامه و احترام به طبیعت و مردمش نیاز دارد. تا به کی قرار است «بکر بودن» به معنای «بی‌توجهی» تعبیر شود؟ توسعه، نه یک شعار، که یک جریان مداوم فکری و عملیاتی است. ایذه برای عبور از این وضعیتِ بلاتکلیف، بیش از هر چیز به یک «مدیریتِ جسور» و «پایانِ انفعال» نیاز دارد.

نظرات شهروندان

شهروندان ایذه‌ای از نبود امکانات تفریحی در تابستان، عدم بهره‌برداری از ظرفیت‌های تاریخی و طبیعی شهر، وضعیت نامناسب خیابان‌ها و فضاهای سبز گلایه دارند. آنها خواهان شهری امن، سرسبز و آرامش بخش برای خانواده‌های خود هستند و از مسئولان می‌خواهند که ایذه را از حالت فراموش شده بیرون بیاورند.

در زیر به چند کامنت و نظر ارسالی از سوی برخی از شهروندان در فضای مجازی و این رسانه اشاره می‌کنیم و یک مطالبه و گلایه به حق برای توسعه این شهر است:

 «ما در تابستان برای چند ساعت تفریح، آواره شهرهای دیگر می شویم. مگر حق ما نیست در شهری که این همه ثروت طبیعی دارد، جایی برای خنک شدن و تفریح روزانه خود داشته باشیم؟»

«ایذه فقط سیب زمینی و پیاز نیست. ایذه تاریخ و طبیعتی دارد که می تواند کل منطقه را متحول کند، اما مدیریت شهری ما فقط به فکر وصله و پینه کردن خیابان هاست.»

«اشکفت سلمان و الهک ثروت ماست؛ چرا نباید از این ظرفیت‌ها برای ایجاد کار و تفریح استفاده شود؟ مسئولان فقط بلدند از ظرفیت‌ها حرف بزنند.»

« سالهاست زیبایی‌های ایذه فقط به همان ماه نخست بهار و ماه‌های پایانی زمستان که با بارش باران همه‌جا سبز می‌شود ختم می‌شود و برای ماه‌های گرم سال نه برای خود و نه برای مهمان‌هایمان یک مکان برای نشستن هم نداریم که از خستکی خانه خارج شویم و یا در این شهر جلوی مهمان خود آبروداری کنیم، خداقل جاهایی مثل اشکفت سلمان، کوشک نورآباد، ارگ اتابکی را به یک مکان قابل تفریح در این ایام تبدیل کنید تا ما جایی برای روزگذرانی خود داشته باشیم. ما خواسته‌هایمان شاید بزرگ باشد.»

«ما آرزوی سایه‌های تابستانه معابر شهری، بلوارها و خیابان‌های شهر اصفهان و شهرهای کوچک و بزرگ این استان را داریم. اصفهان اگر چه گرم و خشک و کویری است ولی مدیریت صحیح و هدفمندش آن را به یک استان همه چیز تمام برای فرار از گرما برای ما تبدیل کرده است».

ارگ اتابکی می‌توانست یکی از نمادهای هویت تاریخی ایذه باشد

اگر نگاهی به ضلع غربی شهر بیندازیم، ارگ اتابکی یا همان طاق طویله، همچون نگهبانِ خسته و فرسوده‌ای بر فرازِ زمان ایستاده است. این بنای منحصر به فرد، تنها توده‌ای از سنگ و گل نیست، بلکه قلب تپنده‌ی تاریخ ایذه است که در دل شهر قد کشیده تا یادآورِ روزگارانی باشد که در آن، قدرت در میان این دیوارهای بلند معنا می‌یافت.

ارگ اتابکی، با آن شکوهِ مرموز و ساختارِ بی‌همتایش، پیوندی است میان زمین و آسمان؛ بنایی که اگر دستِ احیا و توجه به سویش دراز می‌شد، می‌توانست همانند قلعه‌های باشکوه دیگر، هویت بصری و برندِ جهانی ایذه شود و نگاهِ جهان را به سوی این خاکِ پُربرکت بکشد. اما اکنون، او تنها در خلوت خویش، با سایه‌های گذرا در گفت‌و‌گو است.

 

قرار بود «کوشک نورآباد» آینه تمام‌نمای مردم‌شناسی در ایذه باشد

در همین مسیرِ پر از خاطره، کوشک نورآباد ایستاده است؛ بنایی که قرار بود آینه‌ی تمام‌نمای مردم‌شناسی ایذه و موزه‌ای باشد که داستانِ زندگی، پوشش و باورهای مردم را بازگو کند. کوشک نورآباد، در میانه‌یِ طوفانِ بلاتکلیفی و درگیری‌های بی‌پایان میان نهادها، همچون روحی سرگردان در میان دیوارها پرسه می‌زند.

او میانِ میراث فرهنگی، بهداشت و مالکیت‌های شخصی، گرفتار شده است؛ گویی سرنوشت این بنا، در میانه‌یِ کاغذبازی‌های اداری، در انتظارِ یک تصمیمِ قاطع و یک نگاهِ عاشقانه به تاریخ است. این کوشک، پتانسیل آن را دارد که به نمادِ بازگشتِ شکوه ایذه تبدیل شود، اما فعلاً، تنها شاهدِ گذرِ روزگار است که از کنارش بی‌صدا می‌گذرد.

کوشک نورآباد ایذه

کوشک نورآباد ایذه

مرغا و ظرفیت‌های محروم و بزرگ

از شهر که فراتر می‌رویم، طبیعتِ مرغا در انتظارِ بیداری است. مرغا، آن گوشه‌ی بکر و افسانه‌ای که می‌توانست قطبِ گردشگری و مأمنِ آرامش باشد، همچنان در بندِ توسعه‌های فراموش‌شده مانده است. در مرغا، زمین با خودش سخن می‌گوید و باد، نغمه‌ای از دورانِ هزاران ساله را در میان درختانش زمزمه می‌کند.

این منطقه، بستری است برای تلاقیِ انسان و طبیعت، اما در میانه‌ی این سکوتِ طولانی، امکاناتِ لازم برای استقبال از مسافران، همچون رویاهایی دور از دسترس باقی مانده است. مرغا، همان شکوهی است که در انتظارِ یک نگاهِ جدی می‌ماند تا از یک منطقه خام، به یک بهشتِ شناخته‌شده تبدیل شود.

کولفرح؛ دره ای خاموش که تاریخ جهان را به آغوشش کشیده است

اما اگر بخواهیم به مهدِ نخستینِ تمدن‌ها سفر کنیم، باید به سوی کولفرح روانه شویم؛ آن کوهستانِ اعجاب‌انگیز که پنج کیلومتر از شهر فاصله دارد و در دلِ خود، بزرگترین موزه روبازِ جهان را پنهان کرده است. کولفرح، جایی است که در آن اولین آیین‌های عبادی، اولین جشن‌ها و نخستین موسیقی‌های بشری بر سنگ‌ها نقش بسته‌اند.

او مادرِ کتیبه‌های تخت‌جمشید است؛ کوهی که با شکوه و هیبت خود، تاریخِ جهان را در آغوش کشیده است. اما امروز، کولفرح در میانه‌یِ برهوتی از بی‌تفاوتی، تنها در فصل بهار، وقتی که سبزه‌های تازه از شکاف سنگ‌ها سر بر می‌آورند، لبخندی گذرا به جهان می‌زند. او در انتظارِ آن است تا دوباره، صدای موسیقیِ نخستین انسان‌ها را در میان دامنه‌هایش بشنود.

کولفذح ایذه ُ عکاس وحید اورکی

کولفرح ایذه با نمای لباس اصیل بختیاری ُ عکاس وحید اورکی

از شهر گلیم تا نبود نمایشگاه گلیم!

ایذه، شهری است که در هر ذره از خاکش، داستانی برای گفتن دارد؛ از گلیم‌بافی‌های هنرمندانه که باید در جشنواره‌های جهانی بازگو شود، تا کوچ‌نشینان بختیاری که غنی‌ترین میراثِ زنده را با خود حمل می‌کنند.

ایذه، شهری است که تمام ظرفیت‌ها را در اختیار دارد، اما در انتظارِ آن است که مدیریت و نگاهی هنری، این تکه‌های پراکنده را در کنار هم قرار دهد و از این مرثیه، یک حماسه‌ی باشکوه بسازد.

در آینده، بیشتر به ظرفیت‌های وسیع اما بلااستفاده خواهیم پرداخت، ظرفیت‌هایی که توجه به آن می‌توانست بخش بزرگی از مشکلات حوزه اشتغال و اقتصاد مردمان این دیار هزاران ساله را حل کند.

 

نوشته های مشابه:  نگاهی به ظرفیت های باستانی کولفرح ایذه

انتهای پیام/