آژانس خبری ایذه (ایزنا) ؛ دهه هشتاد و نیمه نخست دهه نود، بهترین روزهای فوتبال ایذه بود. نسلی که نامهایش به تنهایی حکایت از یک مکتب فوتبالی دارد؛ رضا نوروزی، ایمان مبعلی، علی ممبینی، احسان شیرمردی، بابک حاتمی، مهرداد جماعتی، سروش سعیدی، پژمان شاهپری و رضا مرادی. هر یک از اینان نه تنها در لیگ برتر ایران که در قامت تیم ملی نیز علم کشیدند و شهر را به دروازه ورود به فوتبال ملی تبدیل کردند.
پیش از آنان، پیشکسوتان قدیم این شهر نیز چنین راهی را رفته بودند؛ حسن جانامیدی مرحوم، شکرخدا آقاسی، برادران فرخنیا، سعادت رضایی، حافظ دانیالی و اسماعیل بویری و خیلی های دیگر که نامشان در ذهنمان در این لحظه خطور نکرد، بازیکنانی که در سطح استان زبانزد بودند و نسلها را با خود بزرگ کردند.
این نسلها یک ویژگی مشترک داشتند: عشق به نام شهر، نه به پرونده مالی. در آن روزها مسائل اقتصادی چندان پررنگ نبود و کیفیت بازیکن طلایی و نام شهرستان، محک اصلی انتخاب بود؛ ستارهای میآمد که تیم را بالا ببرد، نه آنکه تنها پول را.
تلنگر روایت؛ تنزل همسو با افت فوتبال کشور
ماجرای ایذه، روندی موازی با فوتبال کشور دارد. فوتبال ایران روزگاری قدرت نخست آسیا بود و همواره یک پای فینالها یا در جمع چهار تیم برتر قاره میایستاد؛ اما امروز کمفروغتر شده است. فوتبال ایذه نیز با همان روند تنزل کرد؛ از اوج ستارهسازی به کمآبی ستاره.
این توازی تصادفی نیست؛ هر دو سرچشمه از یک بیماری هستند: جدایی از پرورش و افتادن در مقوله قرارداد و مباحث مالی.
کالبدشکافی رکود؛ سه عامل پنهان
نخست، مادیشدن فوتبال است. تمرکز مربی بر درآمد و صرفا مدیریت مدرسه فوتبال، قربانی اصلیاش پرورش است. وقتی یک مربی در شرایط اقتصادی به جای ساختن بازیکن، به مشکلات و مسائل شغلی خود میاندیشد، استعدادی که روزی به راحتی شکوفا میشد، در مدرسه فوتبالِ پولمحور خاک میخورد. تجاریسازی ورزش، فقط در حد مدرسه فوتبال باقی مانده؛ جایی که کلاس شکل میگیرد، اما میدان ساخته نمیشود یا بسیار کمتر ساخته میشود، حداقل برای سالهای اخیر.
دوم، شکستن حلقه تیمداری است. نداشتن تیم در سطح استانی و کشوری، مهمترین حلقه گمشده است. باشگاهی که در لیگِ منطقه بازی نمیکند، ویترینی ندارد که ستارهاش در آن دیده شود. امروز فقط یک یا دو نماینده از ایذه در لیگهای کشور یا استان حاضرند و عملاً تیمی در سطح استانی وجود ندارد که پلی بسازد به تیمهای مرکز استان، بهویژه آنهایی که در لیگ برتر میدرخشند. بازیکنِ بدون تیم، ستارهِ بدون ویترین است.
سوم، فاصله گرفتن از قهرمانپروری است. هر جا نگاه مادی و مشکلات اقتصادی بر فوتبال بدون حامی مالی این دیار چیره شد و قهرمانپروری به حاشیه رفت، این ورزش پسرفت کرد و بالعکس. این ادعا گواه زنده دارد.
گواه بر زندهبودن مسیر؛ کشتی ایذه
سالهای اخیر کشتی نشان داده که فرمول موفقیت دور از ذهن نیست. باشگاهی چون سینا صنعت ایذه با تیمداری واقعی و مربیان جوانِ پاکار کشتی همراه با مربیان باسابقه شهر، ورزش ایذه را به برندی حتی در سطح استان خوزستان تبدیل کردهاند. این اتفاق سند زندهای است بر آنکه هر کجا سرمایهگذاری تیمی جدی شد و از نگاههای زودبازده فاصله گرفتیم، ورزش شکوفا شد. پس راه، روشن است؛ نه راز، نه معجزه.
بازگشت به اصل؛ قهرمانی که از شهر برمیخیزد
فوتبال ایذه برای تولد دوباره، باید به سرچشمههای خود بازگردد؛ به نسلی که روزی با دست خالی اما با دل پر، نام شهر را در ورزشگاههای کشور طنینانداخت. باید دوباره بازیکنی ساخت به قد و قامت حسن جانامیدی، شکرخدا آقاسی، برادران فرخنیا، سعادت رضایی، حافظ دانیالی و اسماعیل بویری، رضا مرادی، سروش سعیدی، مهرداد جماعتی، مصطفی کیانی، ساسان شیرمردی و… ؛ دستکم برای آنکه در سطح استان خوزستان باز هم چند بازیکن مطرح چون این عزیزان پرورش یابند و نام ایذه را در میدانهای کشور زنده نگه دارند.
این گزارش، اگر توانسته باشد در دل خوانندهای تلنگری زند، کارش را کرده است. چراکه بازگشت ایذه به روزگار فروغ، پیش از هر برنامه و اعتبار، یک تصمیم جمعی میخواهد: تصمیم بر آنکه دوباره به قهرمانپروری، به تیمداری و به نام شهر عشق بورزیم.
اخبار مرتبط: پایان هفته نهم لیگ برتر فوتبال با گل تماشایی بازیکن ایذهای+فیلم
پایان پیام/




















































