ایذه؛ مهد اصالت و قلمرو هنر در تار و پود زندگی/پایداری گلیم‌بافی در دیار سنگ‌نگاره‌ها
ایذه؛ مهد اصالت و قلمرو هنر در تار و پود زندگی/پایداری گلیم‌بافی در دیار سنگ‌نگاره‌ها
نقش‌های هندسی و تجسمی گلیم‌های ایذه، آمیزه‌ای از مشاهده طبیعت و تخیل انسانی هستند. زنان هنرمند بختیاری با نگاهی عارفانه به کوهستان می‌نگرد و آن را در قالب هندسه‌ای مقدس بازآفرینی می‌کند.

آژانس خبری ایذه (ایزنا) ؛ در پهنه زرخیز بختیاری, آنجا که صخره‌های استوار زاگرس تندیس‌هایی از تاریخ هزاره‌ها را در آغوش کشیده‌اند, شهری آرمیده است که در رگ‌هایش خون هنر, تمدن و فرهنگ کهن جاری است. ایذه تنها نامی بر جغرافیا نیست؛ نبض تپنده سرزمینی است که خاکش به عطر تمدن‌های ایلامی و ساسانی آغشته و آسمانش به آرزوها, رنج‌ها, امیدها و افسانه‌های مردم بختیاری پیوند خورده است.

ایذه در میان کوه‌ها و صخره‌هایی قرار دارد که باد در گوشه‌گوشه آن‌ها قصه هزاره‌ها را بازمی‌گوید. در این دیار, سنگ‌ها خاموش نیستند, کوه‌ها بی‌زبان نیستند و خاک تنها بستری برای زیستن به شمار نمی‌آید؛ هر پدیده در این سرزمین حامل نشانه‌ای از گذشته و هر نشانه, بخشی از هویت مردمی است که تاریخ را با زندگی روزمره خود ادامه داده‌اند.

اگر جهان را کالبدی بی‌روح بدانیم, هنر برخاسته از ایذه همان جانی است که در رگ‌های این کالبد جریان می‌یابد. هنر در این شهر, مهارتی گذرا یا نمایشی برای تماشا نیست؛ بلکه زیست‌جهانی زنده است که از دل خاک, عطر گیاهان, گرمای آتش چادر و صبر بی‌کران زنانی برمی‌آید که هر روز با هر نفس و هر حرکت, جهان را از نو می‌آفرینند.

قالی و گلیم بافی زنان بختیاری در ایذه - عکاس وحید اورکی

زنان هنرمند ایذه در میان رنگ‌ها و نقش‌های بختیاری, گلیم را به روایت زنده‌ای از تاریخ و طبیعت زاگرس تبدیل می‌کنند. – عکاس: وحید اورکی

هنر در ایذه؛ شیوه‌ای برای زیستن

هنر در ایذه در موزه‌های خاموش و قاب‌های تهی محصور نیست. هنر در متن تپنده زندگی معنا می‌یابد؛ در آیین‌های زیستن, در کوچ, در برپا شدن سیاه‌چادر, در پختن نان, در آماده کردن سفره, در بافتن گلیم و در ساختن هر شیئی که بتواند بخشی از نیاز زندگی را به زیبایی پیوند بزند.

در اینجا زیبایی چیزی تحمیلی از بیرون نیست؛ گوهری است که باید از آستانه دستان زنان بختیاری و عشایر عبور کند تا در جهان مادی حلول یابد. زیبایی پیش از آنکه در تالارهای نمایش یا ویترین‌های مدرن دیده شود, باید در میان انگشتان پینه‌بسته اما معطر زنان این دیار آزمون سختی را پشت سر بگذارد.

برای آنکه زیبایی به کمال برسد, باید از میان گرمای آتش چادر, بوی پشم شسته‌شده, عطر گیاهان کوهی و نگاه تیزبین مادری عبور کند که جهان را در نقش‌های تجسمی گلیم می‌بیند. در ایذه, هنر فرآیند بودن است؛ شیوه‌ای برای دیدن, لمس کردن, ساختن و ادامه دادن.

زنان ایذه؛ معماران زیبایی‌شناسی ایل

زنان ایذه بافندگان سپیده‌دم‌اند؛ زنانی که مهارت خود را از نیاکان دوردست به میراث برده‌اند و آن را با تجربه زیسته خود به هنری زنده و پویا تبدیل کرده‌اند. آنان نگهبانان پیوستاری هستند که در آن کار و هنر, زندگی و آفرینش, نیاز و زیبایی از یکدیگر جدا نیستند.

هیچ کاری برای زنان این سرزمین صرفاً کاربردی نیست. هر حرکت دست می‌تواند نشانی از ذوق, خاطره, فرهنگ و باور باشد. آنان با صبر ایوب‌وار ساعت‌ها بر دار می‌نشینند, روزها برای طبخ سوغات اصیل وقت می‌گذارند و در پایان, لبخند رضایتشان امضای یک شاهکار است.

دستان زنان بختیاری تنها ابزار تولید نیست؛ این دست‌ها حافظه زنده یک قوم‌اند. در خطوط کف دستشان رنج کوچ, تجربه زندگی, صدای مادران پیشین و آرزوی فردا دیده می‌شود. آنان تاریخ را نه فقط با کلمات, بلکه با گره‌ها, رنگ‌ها, مزه‌ها و شکل‌هایی که در زندگی می‌آفرینند ثبت می‌کنند.

گلیم؛ کتاب مصور جهان‌بینی بختیاری

در ایذه, گلیم کالا نیست؛ استعاره‌ای از جهان‌بینی یک قوم و کتابی مصور از آیین‌های زندگی است که بر دار قالی, خط‌به‌خط روایت می‌شود. طنین دار قالی در میان سیاه‌چادرها, صدای زندگی‌ای است که تاریخ را از نسلی به نسل دیگر می‌رساند.

گلیم‌بافی تنها بافتن پشم نیست؛ نگارش منشور هستی است. وقتی دست زن بختیاری تارهای گلیم را به هم می‌بافد, تنها در حال تولید یک شیء نیست؛ او در حال بافتن زمان است. با هر گره, شکوه کوهستان را در تار و پود حبس می‌کند و با هر رنگ, قصیده‌ای از حیات وحش را بر پهنه پشم می‌نویسد.

بیش از صد کارگاه فعال گلیم‌بافی در ایذه, مانند خانه‌های نور و حافظه‌اند؛ مکان‌هایی که در آن‌ها گذشته بازآفرینی می‌شود و آینده شکل می‌گیرد. در این کارگاه‌ها, پشم و رنگ و تار و پود به زبانی برای بیان هویت تبدیل می‌شوند.

هر گلیم شناسنامه‌ای است از هم‌زیستی مسالمت‌آمیز انسان و اقلیم؛ حکایتی است از کوچ, سیاه‌چادر, مشک و مشکال و صلابت زنانی که تاریخ را با گره‌های استوار خویش بر لوح زمان ثبت کرده‌اند.

ایذه؛ روایت گلیم و هنر زنان بختیاری در قلب زاگرس

زنان هنرمند ایذه در میان رنگ‌ها و نقش‌های بختیاری, گلیم را به روایت زنده‌ای از تاریخ و طبیعت زاگرس تبدیل می‌کنند. عکاس : وحید اورکی

رنگ‌ها و نقش‌ها؛ حیات زاگرس بر پهنه گلیم

زنان ایذه با بهره‌گیری از رنگ‌دانه‌های برگرفته از آغوش طبیعت, بوم سپید پشم را به تابلویی بدل می‌کنند که حیات‌وحش کوهستان در آن به رقص درمی‌آید. رنگ‌ها از دل گیاهان, خاک و تجربه‌ای دیرینه برمی‌خیزند و در کنار هم جهانی می‌سازند که در آن طبیعت و انسان از یکدیگر جدا نیستند.

بزهای کوهی در میان نقش‌های گلیم جان می‌گیرند؛ نماد استقامت, آزادی و پایداری در برابر صخره‌های بلند. پرندگان خوش‌خوان پیام‌آوران بهارند و درختان و سروهای ایستاده, نشانه‌هایی از پایداری و ریشه‌داشتن در خاک‌اند.

نقش‌های هندسی و تجسمی گلیم‌های ایذه, آمیزه‌ای از مشاهده طبیعت و تخیل انسانی هستند. زن هنرمند با نگاهی عارفانه به کوهستان می‌نگرد و آن را در قالب هندسه‌ای مقدس بازآفرینی می‌کند. نقوش تو‌در‌تو و رازآلود, هم بازتاب طبیعت وحشی و بکر منطقه‌اند و هم نمادهایی از باورهای آیینی, اسطوره‌های شفاهی و تمدن کهن ایران‌زمین.

هر گره گلیم, افزون بر گره‌ای پشمی, پیوندی میان اسطوره و واقعیت است. در این گره‌ها داستان کوچ, صلابت ایزدبانوان بختیاری, آیین‌های نیاکانی و رابطه دیرینه انسان با اقلیم روایت می‌شود. هر گره تکرار یک ذکر هنری است و هر رنگ نغمه‌ای از اعماق جان که با صبر و حوصله مادرانه بر دار بافته‌گری نشسته است.

گلیم ایذه فرشی نیست که تنها بر کف خانه گسترده شود؛ قالیچه‌ای است که روح یک تمدن بر آن پرواز می‌کند. در تار و پود آن, دیروز و امروز به هم می‌رسند و میراث چند هزارساله نیاکان در دستان هنرمند زنان امروز, پیوندی ابدی میان گذشته و آینده برقرار می‌کند.

گلیم بافی بختیاری در ایذه

گلیم بافی بختیاری در ایذه عکاس : وحید اورکی

ایذه؛ روایت گلیم و هنر زنان بختیاری در قلب زاگرس

زنان هنرمند ایذه در میان رنگ‌ها و نقش‌های بختیاری, چوقا و گلیم را به روایت زنده‌ای از تاریخ و طبیعت زاگرس تبدیل می‌کنند. عکاس : وحید اورکی

از گلیم تا چوقا؛ اقتدار در تار و پود

هنر در ایذه به گلیم محدود نمی‌شود و در چوقابافی نیز جریان دارد. زنان با نظمی ریاضی‌گونه و بیانی انتزاعی تارها را درمی‌آمیزند و پوششی می‌آفرینند که هم لباس فاخر و هم نشانه اقتدار هویت بختیاری است.

چوقا در ساختار خود حامل معناست. نقش‌های سیاه آن ردپای تاریخ و سایه‌روشن تجربه‌های ایل را به یاد می‌آورد و سپیدی آن نماد صلح, دوستی و پاکی پیوندهای اجتماعی دانسته می‌شود. این پوشش تنها جامه‌ای برای تن نیست؛ نشانه‌ای از شکوه مرد بختیاری و بخشی از حافظه دیداری قوم است.

در ظرافت چوقاها, هوشمندی بصری زنان ایذه آشکار می‌شود. آنان با نظم, دقت و شناختی عمیق از تناسب و ریتم, تارها را به زبانی انتزاعی تبدیل می‌کنند. در اینجا هنر از ماده فراتر می‌رود و در قالبی پوشیدنی, هویت را بر تن جامعه می‌نشاند.

صنایع دستی؛ تبدیل ماده به معنا

جادوی رنگ و تار تنها در گلیم ماندگار نیست. هنر در هر شیء کوچکی که در زندگی روزمره جاری است, جان می‌گیرد. زنان ایذه مواد اولیه را به موجوداتی نمادین و کاربردی بدل می‌کنند و از ساده‌ترین عناصر, نشانه‌هایی از زیبایی می‌سازند.

هر حرکت دست برای ساخت صنایع دستی, بخشی از روایت زندگی است. شیئی که از دل پشم, نخ, چوب, گیاه یا مواد بومی شکل می‌گیرد, تنها یک محصول نیست؛ حامل خاطره‌ای از اقلیم و تجربه‌ای از زندگی است.

در ساده‌ترین ابزارها و زیباترین سوغات‌ها, ردپای زنان هنرمند دیده می‌شود؛ گویی آنان در هر کاری که انجام می‌دهند, امضای زیبایی خود را بر جای می‌گذارند. این امضا گاهی در شکل یک محصول, گاهی در رنگ یک نقش و گاهی در نحوه عرضه آن به مهمان و مسافر آشکار می‌شود.

آشپزی و سوغات؛ وقتی طعم به آیین تبدیل می‌شود

در زیست‌جهان هنرمندانه ایذه, امور روزمره نیز با هنر آمیخته‌اند. آشپزی و سوغات ایذه تنها برای رفع نیاز یا پذیرایی نیستند؛ آیین تجلیل از زیبایی‌اند. پخت غذاهای اصیل, فرآوری محصولات بومی, استفاده از گیاهان وحشی و کوهی, چیدن سفره و آراستن خوراک, همه جلوه‌هایی از همان هنری هستند که در گلیم و چوقا دیده می‌شود.

زنان با هر لقمه, بخشی از اقلیم را به مهمان هدیه می‌کنند. عطر گیاهان کوهی زاگرس, مزه فرآورده‌های بومی و گرمای دست‌هایی که خوراک را آماده کرده‌اند, غذا را از یک ماده خوراکی به آیین پذیرایی و مهربانی تبدیل می‌کند.

نان تیری بر ساج, با ریتمی حماسی پخته می‌شود؛ ضربه‌های دست بر خمیر و آتش زیر ساج, موسیقی ساده اما باشکوه زندگی‌اند. تهیه لبنیات سنتی با بوی مراتع بکر زاگرس همراه است و هر محصول, بخشی از خاطره چراگاه‌ها, کوچ و زندگی عشایری را در خود دارد.

سوغات ایذه نیز تنها مجموعه‌ای از طعم‌ها نیست؛ زنجیره‌ای از زیبایی است که از دستان زنان آغاز می‌شود و به فرهنگ ایران‌زمین می‌رسد. آنان با صبر و مهارت, محصولی می‌آفرینند که هم نشانی از خانه و ایل دارد و هم پیام مهمان‌نوازی و مهر را به دوردست‌ها می‌برد.

پیوستار هنر و زندگی در ایذه

در ایذه میان کار و هنر مرزی نیست. غذا خوردن, بافتن, کوچ کردن و زیستن همگی در یک پیوستار هنری قرار دارند. گرمای آتش چادر, بوی پشم شسته‌شده, صدای دار گلیم, نقش‌های چوقا, طعم نان تیری و عطر گیاهان کوهی در کنار هم فرهنگ واحدی را می‌سازند.

هنر در این دیار از زندگی جدا نمی‌شود؛ در خود زندگی جریان دارد. در هر تار گلیم, بخشی از طبیعت زاگرس نشسته است. در هر نقش چوقا, خاطره‌ای از هویت بختیاری باقی مانده و در هر لقمه سوغات, بخشی از سخاوت مردمی به مهمان عرضه می‌شود.

اگر جهان را دوباره بنگریم, خواهیم دید که زنان ایذه تنها بافنده یا آشپز نیستند؛ آنان معماران زیبایی‌شناسی ایل‌اند. آنان جهان را با رنگ, شکل, طعم و نظم دوباره می‌سازند و نشان می‌دهند که زیبایی می‌تواند هم‌زمان حماسی و روزمره, عرفانی و کاربردی, کهن و رو به آینده باشد.

میراثی زنده برای فردای ایران‌زمین

هنر چند هزارساله ایذه تنها در آثار سنگی کهن یا نشانه‌های خاموش تمدن‌های گذشته خلاصه نمی‌شود. این هنر در عمل روزمره زنان سخت‌کوش زنده است؛ در دست‌هایی که هنوز تار می‌کشند, گره می‌زنند, می‌پزند, می‌سازند و خاطره را از نسلی به نسل دیگر می‌سپارند.

میراث ایذه زمانی زنده می‌ماند که در جریان زندگی جاری باشد. گلیم زمانی معنا دارد که هنوز روایت‌گر کوهستان و کوچ باشد؛ چوقا زمانی هویت را بازتاب می‌دهد که همچنان بر تن مردم بختیاری بنشیند و سوغات زمانی حامل فرهنگ است که عطر خانه, مرتع و دست‌های مادرانه را با خود به شهرها و سرزمین‌های دیگر ببرد.

ایذه تندیسی زنده از هنر است؛ شهری که در هر گره گلیم, هر نقش چوقا, هر طعم سوغات, هر ضربه بر ساج و هر حرکت دست زنان عشایر اعلام می‌کند: اینجا, زیستن عین هنر است.

عکاس و نویسنده: وحید اورکی

  • نویسنده : وحید اورکی