آژانس خبری ایذه – ایزنا؛ بعضی شهرها را باید با خیابانهایشان شناخت، بعضی را با تاریخشان، بعضی را با بناهایشان و بعضی دیگر را با آدمهایی که از دلشان برخاستهاند. ایذه را اما باید روی تشک کشتی شناخت.
شهری در دل زاگرس که سالهاست صدای برخورد بدنها با تشک، صدای کفزدن تماشاگران و فریاد مربی از گوشه سالنهایش شنیده میشود؛ شهری که کشتی برای مردمش فقط یک رشته ورزشی نیست، بلکه بخشی از خاطره، فرهنگ و هویت ورزشی آن است.
اینجا کودکی که نخستین بار دوبنده میپوشد، شاید هنوز نداند روزی قرار است چه اتفاقی برایش بیفتد؛ اما کافی است چند سال بعد، نام یکی از همشهریانش را روی سکوی جهان ببیند تا بفهمد رؤیاهایی که در سالنهای کوچک ایذه ساخته میشوند، میتوانند تا بزرگترین میدانهای ورزش جهان امتداد پیدا کنند.
و حالا یک بار دیگر، نام ایذه بر پیراهن یک تیم لیگ برتری نقش بسته است.
دانشگاه آزاد ایذه امسال آمده تا در لیگ برتر کشتی فرنگی باشگاههای کشور برای این شهر روی تشک برود؛ اما اهمیت این حضور را نباید فقط در تعداد بردها، امتیازها و جایگاه نهایی تیم جستوجو کرد. چرا که قصه این تیم، قصه امروز نیست. قصه فرداست.
وقتی یک تیم، رؤیای یک شهر را بیدار میکند
سالها پیش، زمانی که سیناصنعت ایذه وارد لیگ برتر کشتی فرنگی شد و بعدتر پایش به رقابتهای باشگاههای جهان باز شد، اتفاقی مهمتر از کسب مقام در حال رخ دادن بود. کشتیگیر ایذهای که تا آن روز شاید تصور میکرد بزرگترین میدان زندگیاش همان سالن شهر است، ناگهان خودش را در کنار قهرمانان بزرگ کشور دید.
خانوادهای که شاید پیش از آن با تردید به آینده ورزشی فرزندش نگاه میکرد، دید که کشتی میتواند برای یک جوان ایذهای مسیر رسیدن به بالاترین سطوح ورزش کشور را باز کند.
و نوجوانی که هنوز در ردههای پایه کشتی میگرفت، فهمید که فاصله میان دوبندهای که امروز بر تن دارد و دوبنده تیم ملی، آنقدرها هم دور نیست.
سیناصنعت فقط یک تیم نبود. یک پنجره بود. پنجرهای که نسل جوان کشتی ایذه از آن، جهان بزرگتری را دید.
تیمی که سالها در لیگ برتر حضور داشت، در رقابتهای باشگاههای جهان شرکت کرد و در سال ۲۰۱۶ در بوداپست مجارستان به قهرمانی جهان رسید؛ اتفاقی که برای کشتی باشگاهی ایذه یک نقطه مهم در تاریخ به شمار میآید.
همین حضورها به تدریج یک باور را در شهر ساخت: چرا ایذه نتواند؟ چرا ایذه نتواند ملیپوش داشته باشد؟ چرا قهرمان جهان نداشته باشد؟ چرا المپیکی نداشته باشد؟ و امروز پاسخ این پرسشها دیگر در حد یک رؤیا نیست.
از سالنهای ایذه تا سکوی المپیک
کافی است نام علیرضا مهمدی را به زبان بیاوریم. جوانی از همین شهر که مسیرش را از کشتی پایه طی کرد و قدمبهقدم به جایی رسید که در نخستین حضور المپیکی خود در پاریس ۲۰۲۴، در وزن ۸۷ کیلوگرم به مدال نقره المپیک رسید. او پیش از آن نیز در مسابقات جهانی ۲۰۲۳ نایبقهرمان جهان شده بود و در مسابقات جهانی ۲۰۲۵ نیز بار دیگر به مدال نقره جهان رسید.
این فقط یک مدال نیست. برای یک شهر، گاهی یک مدال میتواند معنای بزرگتری داشته باشد. مدال علیرضا مهمدی به یک نسل جوان گفت:
میشود. میشود از ایذه برخاست. میشود قهرمان جهان شد. میشود المپیکی شد.
و حتی اگر مدال طلا هنوز در دسترس نباشد، میشود روی سکوی المپیک ایستاد و پرچم ایران را بالای سر برد. اما داستان ایذه به مهمدی ختم نمیشود.
وقتی یک پدیده از جوانان به بزرگسالان میرسد
پیام احمدی یکی دیگر از فصلهای همین داستان است. کشتیگیری که در رده جوانان قهرمان جهان شد و تقریباً بلافاصله وارد فضای کشتی بزرگسالان شد؛ آن هم نه برای حضور تشریفاتی.
او در مسابقات جهانی ۲۰۲۵ در نخستین حضور بزرگسالان خود، در شرایطی که در آخرین لحظات به ترکیب تیم ملی رسید، تا فینال پیش رفت و مدال نقره جهان را به دست آورد. حتی گزارش ملکمحمد بویری نیز بر همین نکته تأکید دارد که احمدی تا هفته پیش از مسابقات، عضو تیم جوانان بود و سپس در نخستین میدان بزرگسالان خود به نقره جهان رسید. این همان نقطهای است که اهمیت لیگ برتر خودش را نشان میدهد.
وقتی جوانی در لیگ کنار کشتیگیران عنواندار قرار میگیرد، وقتی با آنها کشتی میگیرد، وقتی ضربه میخورد، بلند میشود، اشتباه میکند و دوباره به تشک برمیگردد، در واقع دارد فردای خودش را تمرین میکند.
دانشگاه آزاد؛ سرمایهگذاری روی چیزی فراتر از جدول لیگ
حالا دانشگاه آزاد وارد ایذه شده است. طبیعی است که هر تیمی برای مسابقه میآید و هر تیمی نتیجه میخواهد؛ اما در شهری مثل ایذه، یک تیم لیگ برتری میتواند کارکردی بسیار فراتر از نتیجه داشته باشد. اینجا هر جوانی که فرصت حضور در لیگ پیدا میکند، یک تجربه تازه به دست میآورد. هر کشتیگیری که مقابل یک نام بزرگ روی تشک میرود، چیزی با خود به خانه میبرد و هر نوجوانی که از روی سکوهای سالن این مبارزهها را تماشا میکند، ممکن است همان شب تصمیم بگیرد دوبنده بپوشد. این همان سرمایهگذاری پنهانی است که در جدول مسابقات دیده نمیشود. سرمایهگذاری روی ذهن یک نسل.
نیمکتی که خودش یک کتاب کشتی است
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای تیم دانشگاه آزاد ایذه، ترکیب کادر فنی و مدیریتی آن باشد. این تیم جوانان را کنار تجربه قرار داده است؛ اما نه هر تجربهای.
نامهایی در کنار هم قرار گرفتهاند که هرکدام بخشی از تاریخ کشتی ایذه، خوزستان و ایران را با خود حمل میکنند. در رأس کادر فنی، ملکمحمد بویری قرار دارد؛ نامی که برای کشتی ایذه نیازی به معرفی طولانی ندارد.
مربیای که سالها در کشتی ایذه فعالیت کرده، در موفقیتهای سیناصنعت نقش داشته، سابقه حضور در کادر تیم ملی جوانان ایران را دارد و امروز نیز یک تجربه بینالمللی مهم را پشت سر میگذارد؛ چرا که به عنوان سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی قطر فعالیت میکند.
اما شاید زیباترین قسمت قصه بویری این باشد که او خودش سالهاست درباره آینده کشتی ایذه حرف میزند و میدان دادن به جوانان را بخشی از آیندهسازی این رشته میداند.
او پیشتر درباره حضور سیناصنعت در لیگ گفته بود که میدان دادن به جوانان و نوجوانان برای کسب تجربه، میتواند آینده کشتی ایذه را بسازد. حالا خودش در پروژهای تازه، کنار دانشگاه آزاد ایستاده است. گویی یک نسل تجربه، دوباره آمده تا دست نسل بعد را بگیرد.
حیدریزاده ؛ مردی از دل همین کشتی
در کنار بویری، حیدریزاده قرار گرفته است؛ سرپرست تیمی که خودش از دل کشتی ایذه آمده و سالها با این رشته زندگی کرده است.
او علاوه بر سابقه فعالیت ورزشی و مربیگری در ردههای مختلف، چهرهای دانشگاهی و عضو هیئت علمی دانشگاه است و سالها در مسیر تربیت و پرورش نسلهای مختلف کشتی ایذه حضور داشته است. نسلی که امروز قهرمان شده، از هیچ به وجود نیامده است.
پشت هر قهرمان، مربیانی ایستادهاند که شاید نامشان روی مدال نوشته نشده باشد، اما بخش بزرگی از آن مدال متعلق به آنهاست.
حیدریزاده نیز از همین نسل مربیانی است که انتقال تجربه از نسلهای قدیمی به نسل امروز را بر دوش کشیدهاند.
بهروز جمشیدی؛ وقتی اسطوره دوباره کنار تشک میایستد
و بعد، نام بهروز جمشیدی میآید. برای کسانی که سالهای قدیمی کشتی را به یاد دارند، این نام فقط نام یک مربی نیست.
جمشیدی از چهرههای شناختهشده کشتی ایذه و خوزستان است؛ کشتیگیری که در المپیک ۲۰۰۴ آتن نیز در ترکیب تیم ملی ایران حضور داشت و سالها در سطح ملی و بینالمللی برای کشتی ایران مبارزه کرد. اما آنچه از قهرمانان در ذهن مردم باقی میماند، همیشه فقط مدال نیست. گاهی اخلاق است. گاهی مرام است. گاهی پهلوانی است.
و جمشیدی سالها پس از پایان دوران قهرمانی نیز همچنان برای اهالی کشتی چهرهای شناختهشده و محبوب است و تجربه خود را در مسیر مربیگری به نسلهای بعد منتقل کرده است.
حالا حضور چنین نامی در کنار جوانان دانشگاه آزاد، یعنی جوانی که شاید نخستین سالهای حضورش در لیگ را تجربه میکند، میتواند هر روز چیزی از یک نسل قدیمیتر یاد بگیرد.
بابک ولیمحمدی؛ مردی که از ایذه به نیمکت تیم ملی رسید
و شاید یکی از مهمترین نامهای این مجموعه، بابک ولیمحمدی باشد.
مربیای که در سالهای اخیر در لیگ برتر فعالیت کرده و تجربه حضور در تیمهایی همچون سیناصنعت را دارد و حالا دیگر فقط در سطح باشگاهی فعالیت نمیکند.
او امروز در کادر فنی تیم ملی کشتی فرنگی بزرگسالان ایران در کنار حسن رنگرز حضور دارد. در اردوی اخیر تیم ملی نیز نام ولیمحمدی در جمع مربیان تیم ملی در کنار حسن رنگرز ثبت شده است. این اتفاق برای کشتی ایذه معنای قابل توجهی دارد. چون وقتی یک مربی از همین جغرافیا به سطح تیم ملی میرسد، نشان میدهد ایذه فقط کارخانه تولید کشتیگیر نیست؛ مربی هم تولید میکند و این شاید یکی از نشانههای بلوغ یک مکتب ورزشی باشد.
مکتبی که فقط قهرمان نمیسازد؛ مربی، مدیر، داور، تحلیلگر و نسل بعدی سازندگان قهرمان را هم تربیت میکند.
اسماعیل حیدری؛ از نصف جهان به شهر قهرمان
اسماعیل حیدری نیز از دیگر مربیان حاضر در این مجموعه است؛ مربیای که در سالهای اخیر در ردههای پایه کشتی فرنگی استان اصفهان و شهر اصفهان فعالیت کرده و در مسیر سازندگی کشتیگیران جوان نقش داشته است.
حضور او در کنار این مجموعه، یک معنای دیگر هم دارد:
کشتی برای رشد، مرز جغرافیایی نمیشناسد. تجربه از اصفهان میآید، انگیزه از ایذه، دانش از تیم ملی و همه اینها کنار هم قرار میگیرند تا یک تیم ساخته شود.
پیشکسوتان؛ حافظان حافظه کشتی
در این میان، حضور سعید نیکونهاد حسینی نیز به ترکیب تیم رنگ و بوی نسل پیشین کشتی را میدهد؛ از قهرمانان سابق کشتی فرنگی ایران که سالها در عرصه مربیگری نیز فعالیت داشته و در ساختار کشتی فرنگی کشور و استان خوزستان شناخته شده است.
پیشکسوتان، حافظه زنده ورزشاند. آنها میدانند یک نسل چگونه ساخته شد، کجا اشتباه کرد و چگونه دوباره ایستاد.
وقتی چنین تجربهای در کنار جوانی قرار میگیرد، تیم فقط چند مربی روی نیمکت ندارد؛ یک تاریخ روی نیمکت نشسته است.
و حالا، هفت نام در اردو؛ نشانهای از یک جریان
اگر هنوز کسی بخواهد ظرفیت کشتی ایذه را فقط با چند نام بسنجد، کافی است نگاهی به فهرست اردوهای تیم ملی بیندازد.
در یکی از اردوهای اخیر، نامهایی مانند پیام احمدی، علی احمدیوفا، ابوالفضل مهمدی، علیرضا مهمدی، محمدهادی صیدی و اهورا بویری از ایذه در میان دعوتشدگان دیده میشد و در کنار آنها بابک ولیمحمدی، پیام بویری و ادیب مهمدی نیز در بخش فنی تیم ملی حضور داشتند.
یعنی یک شهر، فقط کشتیگیر به تیم ملی نداده است. کادر فنی هم داده است و این دیگر نشانه یک استعداد مقطعی نیست؛ نشانه شکلگیری یک جریان است.
این قصه هنوز به فصل آخر نرسیده است
شاید چند سال بعد، وقتی یکی از همین جوانانی که امروز در ترکیب دانشگاه آزاد روی تشک میروند، دوبنده تیم ملی را بر تن کرد، کسی یادش نباشد اولین کشتی بزرگسالانش را مقابل چه حریفی گرفته است. شاید کسی به یاد نیاورد که در لیگ امسال چند امتیاز گرفت. اما خودش به یاد خواهد داشت.
به یاد خواهد داشت که روزی در ایذه، فرصتی پیدا کرد تا کنار آدمهایی بایستد که خودشان روزی از همین سالنها عبور کرده بودند. کنار ملکمحمد بویری؛ مربیای که از ایذه به نیمکت تیم ملی قطر رسیده است. کنار بابک ولیمحمدی؛ مربیای که امروز در کنار حسن رنگرز در کادر تیم ملی ایران حضور دارد.
کنار پیشکسوتانی مانند بهروز جمشیدی. کنار مربیانی چون حیدریزاده، اسماعیل حیدری و سعید نیکونهاد حسینی و شاید مهمتر از همه، کنار نامهایی که پیش از او این مسیر را رفتهاند؛ لیرضا مهمدی، نایبقهرمان المپیک و جهان؛ پیام احمدی، پدیدهای که خیلی زود از جوانان به فینال جهان بزرگسالان رسید و دهها کشتیگیر دیگری که نام ایذه را در اردوهای تیم ملی زنده نگه داشتهاند.
اینها فقط چند نام نیستند. اینها نشانههای یک راه هستند. دانشگاه آزاد؛ شاید نتیجه روی تابلو باشد، اما پیروزی جای دیگری اتفاق میافتد. لیگ برتر تمام میشود. یک تیم قهرمان میشود. یک تیم روی سکوی دوم میایستد. یکی حذف میشود و دیگری جام را بالای سر میبرد. اما در ایذه، قصه میتواند تازه از آن روز آغاز شود.
اگر امروز یک جوان روی تشک لیگ برتر تجربه کسب کند، اگر یک نوجوان از روی سکوها قهرمانان را ببیند، اگر خانوادهای با اطمینان بیشتری فرزندش را به سالن کشتی بفرستد و اگر یک کودک ایذهای با خودش بگوید:
من هم میتوانم روزی مثل مهمدی، احمدی و دیگر قهرمانان شهرم شوم؛ آن وقت، حتی اگر جام قهرمانی در دست دانشگاه آزاد نباشد، یک اتفاق بزرگتر رخ داده است. چون جامها خاک میخورند؛ اما باورها نسل میسازند.
و ایذه امروز بیش از هر چیز، به همین باور نیاز دارد. باوری که سالها پیش با سیناصنعت جوانه زد، با قهرمانانی چون علیرضا مهمدی و پیام احمدی قد کشید و حالا با حضور دانشگاه آزاد اسلامی میتواند ریشههایش را عمیقتر کند.
ایذه دیگر برای قهرمانشدن اجازه نمیگیرد. قهرمانانش را خودش میسازد. روی همان تشکهایی که شاید ساده باشند، در همان سالنهایی که شاید امکاناتشان با بزرگی رؤیاهای بچههایشان برابری نکند و با مربیانی که خودشان روزی همین راه را با پای پیاده طی کردهاند.
و شاید راز ماندگاری کشتی ایذه همین باشد: اینجا قهرمانان از دل تشک بیرون نمیآیند؛ از دل باور مردم بیرون میآیند.
یاداداشت: وحید اورکی
خبر مرتبط: دانشگاه آزاد ایذه سوم مهرماه در قم به مصاف استقلال میرود
- نویسنده : وحید اورکی

















































